باور های یکی از مهمترین دلایلی است که مشخص می کند ما در چه جایگاهی باشیم و در چه شرایطی زندگی کنیم.مثلا اگر کسی از خود باورهای خوب و عالی داشته باشد می تواند در زندگی خود پیشرفت های قابل توجهی بکند ولی اگر کسی به توانایی های خود باور نداشته باشد نمی تواند اصلا قدمی در راستای رسیدن به اهداف خود بردارد.

در این مقاله می خواهم در مورد اینکه چرا باور ها مهم هستند و می توانند نقش بسزایی در موفقیت های ما داشته باشند بحث خواهم کرد و همچنین به این نکته می پردازم که با تغییر باور هایمان چگونه می شود زندگی ما تغییر کند.

باور چیست؟

 

قبلا از اینکه وارد بحث اصلی بشوم ابتدا باور را برای شما تعریف می کنم.باور یعنی فکری است که بارها و بارها از طریق های مختلف در ذهن ما ایجاد شده است.مثلا یکی از باور های مخربی که ما در این دوره و زمان داریم این است که کار پیدا نمی شود و اگر دقت کنید این باور و فکر از راه های مختلفی مثل دوستان،پدر و مادر،اخبار و…… وارد ذهن ما می شود و ما بر این باور می رسیم که واقعا در این دوره و زمانه اصلا کاری پیدا نمی شود.

و این باعث می شود که ما کاری از پیش رو برنداریم و تقصیر را به گردن افراد دیگر بیندازیم و خودمان را قربانی شرایط بدانیم و این کار ما هم باعث می شود که این باور در ما تقویت بشود.

پس تا این جا فهمیدیم که باورچیست و چگونه در ما شکل می گیرد.

 

چرا باور ها مهم هستند؟

 

 مورد باور و فکر هنری فورد سخن بسیار زیبایی را می گوید و آن هم این است که:

چه فکر کنی میتوانی و چه فکر کنی نمی توانی در هر دو صورت درست فکر کرده ای

این نشان دهنده این است که باورهای ما چقدر می توانند در شکست و موفقیت ما نقش بسزایی را داشته باشد.

برای مثال وقتی که می خواهید با این باور کار جدیدی را شروع کنید که من نمی توانم در این کار موفق شوم.در این صورت شما تمایل نخواهید داشت که اصلا کار را شروع کنید و اگر هم شروع کنید در انتظار شکست خود خواهید بود و نتیجه معلوم است که شما شکست خواهید خورد

ولی اگر به حای آن ،این باور را داشته باشید که من موفق خواهم شد و هر چیزی را که لازم باشد یاد بگیرم را می آموزم تا بتوانم در این کار موفق شوم.در این صورت شما به حتم موفق خواهی شد و اگر هم شکست بخورید برای تان مهم نخواهد بود چون می دانید که در آخر پیروز می شوید.

 

حرف های دیگران را باور نکنید

شما در زندگیتان باید اولا باور داشته باشید و بعدا آن را در زندگی خود ببینید.من این را نمی دانم که چگونه کار می کند ولی این یکی از قوانین این دنیاست که ابتدا باید باورداشته باشی تا بعدا بتوانید داشته باشی

مثلا اگر شما از قبل باور داشته باشید که در کنکور قبول خواهید شد شما به حتم قبول خواهید شد یا اگر باور داشته باشید که فلان خانه را خواهید خرید شما ختما آن را خواهید خرید.

برای این که شما هم تاثیر باورها را کاملا متوحه بشوید این داستان واقعی را تا آخر بخوایند:

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.

چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.

او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.

خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت، لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.

وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد، به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.

پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.

باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.

بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.

فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.

او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.

کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید:

اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش دارد باعث ورشکستگی می شود و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشود.

باور ها چگونه زندگی ما را تغییر می دهند

جهانی که ما در آن زندگی میکنیم یک جهان بسیار هوشمند است و مکانسیمی دارد که باور های ما را به خودمان ثابت می کند.یعنی به هرچیزی که به آن باور داشته باشیم آن را برای خودمان به اثبات می رساند.مثلا اگر باور داشته باشید که پول در آوردن بسیار سخت است جهان به شما ثابت می کند  که پول در آوردن سخت است و شرایطی را برای شما فراهم می کند پول در آوردن برای شما مشکل باشد.ولی اگر باور داشته باشید که ثروتمند شدن راحت است جهان به شما ثابت می کند که ثروتمند شدن راحت است و شما را درجاده ایی قرار میدهد که به راحتی بتوانید ثروتمند شوید.

یا اگر باور داشته باشید که در این دوره زمانه همه ی ازدواج ها به شکست منتهی می شود جهان به شما ثابت می کند به آن چیزی که باور دارید صحت دارد و چیز هایی میبنید که ازدواج ها به شکست ختم می شود. ولی این دلیل نمی شود که تماما همه این طور هستند شاید دوست شما این باور را داشته باشد که تمام ازدواج ها موفق هستند و برای این حرف خودش نیز مدرک بیاورد و این هم دلیل نمی شود که حرف شما غلط باشد و شما هم برای خودتان دلیل و مدرک دارید.چون جهان به این شکل عمل می کند که به هرچیزی که باور داریم آن را برای خودمان اثبات می کند.

چرا از این مکانسیم جهان به نفع خودمان استفاده نمی کنیم؟

برای تغییر جهان بیرونی لازم نیست همه را تعییر دهیم کافی است که باور های خودمان را آن طور که دوست داریم تغییر دهیم تا دنیای بیرونی ما هم نیز به شکلی که دوست داریم تغییر کند.ما آن چراکه باورداریم میبینم اگر باور داشته باشی که شرایط بد است برای تو همیشه شرایط بد می شود اگر باور داشته باشی بازار کساد است برای  تو بازار کساد خواهد بود اگر باورداشته باشی موفق شوی در این صورت موفق می شوی.

مردی شبی را در خانه ی روستایی می گذراند.پنجره اتاق باز نمی شد.نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمیتوانست آن را باز کند.با مشت به شیشه پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.

صبح روز بعد بفهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه ی شب،پنجره بسته بوده است.

آن مرد با این باور راحت خوابید که هوای تازه را استشمام می کرد ولی در واقع هیچ هوای تازه ایی در کار نبود.

۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *